فروشگاه اینترنتی
اخبار کوتاه
لوگو ها
گفتگوی زنده
آمار
پیامک‌های وارده
تقویم
مهر ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
  • ۲ - شهادت امام خعفرصادق"علیه السلام"
  • ۵ - شکست حصرآبادان درعملیات ثامن الائمه درمحور شمال آبادان وشرق رود کارون،عملیات ریجاب درکرمانشاه
  • ۷ - ولادت حضرت معصومه"سلام الله علیها"،شهادت سرداران اسلام فکوری ،نامجو،جهان آراوکلاهدوز
  • ۹ - عملیات غیور اصلی درمنطقه خوزستان
  • ۱۰ - عملیات سوسنگرددرمنطقه خوزستان
  • ۱۲ - عملیات نامنظم ظفر2درمنطقه کرکوک عراق
  • ۱۳ - عملیات موسویان در منطقه ایلام
  • ۱۷ - ولادت امام رضا"علیه السلام"
  • ۱۹ - آغازعملیات نامنظم فتح1درمنطقه کرکوک عراق
  • ۲۳ - عملیات دزفول درمنطقه خوزستان
  • ۲۵ - عملیات عاشورا درمنطقه میمک
  • ۲۸ - عملیات والفجر4درمنطقه سلیمانیه
  • ۳۰ - آغازعملیات عاشورای4 درهورالهویزه
اوقات شرعی
اوقات شرعی مشهد
۱۳۹۷
اذان صبح
طلوع
اذان ظهر
غروب
اذان مغرب
انتخاب ماه
انتخاب روز
مرکزاستان
«رعایت چند دقیقه جهت احتیاط الزامی می باشد.»
گروه یادداشت ها
یادداشت
کتاب ارزشمند « نمی ازیم » به قلم جناب مستطاب فاضل مکرّم متّقی حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمّد عظیمی دام عزّه می باشد. این کتاب، به بیان ذزّه ای از بحار فضائل شفیعه روز جزاء صدّیقۀ کبری حضرت فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) پرداخته است.
برگی از این کتاب کم نظیر تقدیم شما مخاطبان می گردد.

******************************************
از جناب ابوذر(ره) روایت است که می گوید: رَأیْتُ سَلْمانَ وَ بِلال یُقْبِلانِ إلَى النَّبیِّ(صلی الله علیه و آله) إذًا انْکَبَّ سَلْمانُ عَلَى قَدَمِ رسول الله؟ص؟ یُقَبِّلُها عاجِمُ
ْ
فَزَجَرَهُ النَّبیُّ عَنْ ذَلِکَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: یا سَلْمانُ لا تَصْنَعْ بی ما تَصْنَعُ ال کُلُ الْعَبْدُ وَ أقْعُدُ کَما یَقْعُدُ الْعَبْدُ،
ْ
بِمُلوکِها أنا عَبْدٌ مِنْ عَبیدِ اللَِ آ کُلُ مِمّا 1 یَأ
أخْبَرْتَنی بِفَضْلِ فاطمة یَوْمَ الْقِیَمَة...
ّ
فَقالَ سَلْمانُ یا مَوْلایَ سَألْتُکَ بِاللَِ إل
«سلمان و بلال را دیدم که به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می آیند، نا گاه سلمان خود را بر پای رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) افکند و شروع به بوسیدن نمود؛ پیامبر او را از این کار بازداشت و سپس خطاب به سلمان فرمود: ای سلمان! آنچه را عجم ها نسبت به پادشاهان خود انجام می دهند نسبت من انجام نده، من بنده ای از بندگان و بردگان خدا هستم، از همان چیزی که یک عبد تناول می کند من نیز تناول می کنم، و همان طور که یک عبد )بر زمین( می نشیند من نیز می نشینم. سلمان گفت: ای مولای من! تو را به خداوند قسم داده و از تو می خواهم که مرا از فضیلت فاطمه در روز قیامت خبر دهی... »
-1 بر خلاف فرهنگ فعلی مسلمانان که خواسته یا ناخواسته از فرهنگ منحطّ غرب اثر گرفته و تخت نشین و مبل نشین شده اند، رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) با این که وجیه ترین و بلند مرتبه ترین انسان عالم هستی است، به هیچ وجه از دائرۀ عبودیّت و خا کساری و ذلّت در برابر حضرت حق خارج نشده، و حتّی در آداب و اعمال ظاهری نیز بدین معنی التزام أ کید و شدید داشتند؛ بر زمین می نشستند و
1. در برخی کتب بجای «مِمَّا « ،» مَا » و در برخی دیگر «کَمَا » آمده است که مورد آخر مناس بتر به نظرم یرسد.
88 بر زمین می خوابیدند و بر زمین غذا میل می کردند، و بر این رفتار تأ کید داشتند و آن ها را از سنّت خود قلمداد می فرمودند، چنانچه لْبَسُ الْغَلیظَ با ذَرٍّ إِنّی أ
َ
در روایتی به جناب ابوذر(ره) می فرمایند:
یا أ رْدِفُ رْکَبُ الْحِمارَ بِغَیْرِ سَرْجٍ وَ أصابِعی وَ ألْعَقُ أرْضِ وَ أ
َْ
جْلِسُ عَلَى ال وَ أ خَلْفی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیْسَ مِنّی. 1
«ای ابوذر! من لباس خشن می پوشم و بر زمین می نشینم، و انگشتان خود را پس از تناول غذا در دهان خود پاک می کنم و بر حمار بدون زین می نشینم و کسی را نیز پشت سر خود سوار می کنم؛ پس هر کس از سنّت من روی گرداند، از من نیست! » پس بر هر مسلمان مؤمنی و علی الخصوص بر محبّ فاطمه(سلام الله علیها) لازم است که سنّت سنیّۀ پدر بزرگوار او، رسول أ کرم
(صلی الله علیه و آله) را سرلوحۀ اعمال و رفتار خود قرار دهد و از راه و روش و طریقۀ محمّدیّه فاصله نگیرد که اگر خدای نا کرده چنین شد، به فرمودۀ خود آن حضرت، نسبت او با پیامبرش قطع خواهد شد! 2 مگر نه این است که انسان هر که را دوست دارد، تا جایی که می تواند در همۀ امور و شئون، خود را شبیه به او می سازد؟! پس چگونه ممکن است آدمی خود را محبّ پیامبر و خاندان او بداند، اما راه و روش زندگی اش نه تنها شباهتی به آن ذوات مقدّسه نداشته باشد، بلکه بالعکس به راه و رسم دشمنان آن حضرات شبیه باشد؟!
2. جناب سلمان رضوان الله علیه صاحب سرّ رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) است
1. مکارم الأخلاق، ص 463
2. بله اگر کسی برای ترک این سنّت سنیّه عذری مانند بیماری داشته باشد، البتّه حکم او معلوم است ولی در حال عادی و بدون هیچ عذر و مانعی ترک این سنّت و امثال آن، قطعاً باعث محرومیّت از برکات آداب و سنن محمّدّیه و تشبّه به رسم و رسوم اهل کفر خواهد بود.
89 قیامت ی در عالممطاف تقی حق و می داند چگونه باید آن حضرت را شاد کند تا از این رهگذر، جبران قصور او - اگر بتوان نام عمل سلمان را قصور گذاشت - نیز بشود. بدون شکّ یکی از بهترین راه هایی که می توان قلب مقدّس آن حضرت را شاد کرد، یادآوری و اظهار علاقه و محبّت نسبت به پارۀ تن ایشان، حضرت صدّیقۀ طاهره(سلام الله علیها) می باشد، و این ظرفیّت و موقعیّت مختصّ اصحاب پیامبر
(صلی الله علیه و آله) که در زمان خود آن حضرت بوده اند نیست، بلکه هر مؤمن و محبّی در هر مکان و زمانی می تواند از این راه دل حضرتش را به دست آورد؛ و خدا می داند که از این طریق، چه آثار و برکاتی نصیب انسان می شود و چه موانع و مصائبی از او دور می گردد!
ذی نَفْسی بِیَدِهِ
َّ...قالَ فَأقْبَلَ النَّبیُّ
(صلی الله علیه و آله) ضاحِکًا مُسْتَبْشِرًا ثُمَّ قالَ: وَ ال سُها مِنْ خَشْیَة تی تَجوزُ فی عَرْصَة الْقِیَمَة عَلَى ناقَة رَأ َّآن ها الْجاریَة ال اللَِ وَ عَیْناها مِنْ نورِ اللَِ وَ حُطامُها 1 مِنْ جَلالِ اللَِ وَ عُنُقُها مِنْ بَهآءِ اللَِ وَ سَنامُها مِنْ رِضْوانِ ا للَِ وَ ذَنَبُها مِنْ قُدْسِ ا للَِ وَ قَوآئِمُها مِنْ مَجْدِ ا للَِ إنْ مَشَتْ سَبَّحَتْ وَ إنْ رَغَتْ قَدَّسَتْ عَلَیْها هَوْدَجٌ مِنْ نورٍ فیهِ جاریَة إنْسیَّة حوریَّة عَزیزَة جُمِعَتْ فَخُلِقَتْ وَ صُنِعَتْ وَ مُثِّلَتْ مِنْ ثَلاثَة أصْنافٍ فَأوَّلُها حْمَرِ شْهَبِ وَ آخِرُها مِنَ الزَّعْفَرانِ ال مِنْ مِسْکٍ أذْفَرَ وَ أوْسَطُها مِنَ الْعَنْبَرِ ال عُجِنَتْ بِمآءِ الْحَیَوانِ لَوْ تَفَلَتْ تَفْلَة فی سَبْعَة أبْحُرٍ مالِحَة لَعَذُبَتْ وَ لَوْ أخْرَجَتْ ظُفُرَ خِنْصِرِها إلَى دارِ الدُّنْیا یَغْشَى الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ... «...ابوذر می گوید: پس رسول خدا؟(صلی الله علیه و آله) خندان و خوشحال روی نموده و فرمود: قسم به کسی که جان من در دست اوست، همانا فاطمه (سلام الله علیها) دختری است که در عرصۀ قیامت عبور می کند، در حالی که
1. در برخی از کتب حدیثی «خِطَامُهَا » آمده که مناسب تر است و ترجمه متن نیز طبق همان است.
90 بر ناقه ای سوار است که سر او از خشیت خدا و دو چشمش از نور خدا و لجام او از جلال خدا و گردنش از حسن و بهاء خدا و کوهان او از رضوان خدا و دمش از قدس و طهارت خدا و چهار دست و پای او از مجد و عظمت خداوند است! چون حرکت کند تسبیح پروردگار نماید، و چون بانگ زند تقدیس الهی به جای آورد، و بر آن ناقه هودجی است از نور و در آن هودج دختری است از جنس بشر که حوریّه ای است بس عزیز و گرانقدر که خلقت و آفرینش و ظهور او از اجتماع سه چیز متحقّق شده است؛ اوّلش از مشک ناب و اوسطش از عنبر خوشبو و سفید، و آخرش از زعفران سرخ است که با آب حیات عجین شده است؛ اگر قطره ای از آب دهان خود را در هفت دریای شور بیفکند جملگی شیرین می شوند، و اگر تنها ناخن انگشت کوچک خود را به دار دنیا نشان دهد نور آن، خورشید و ماه را در خود می پوشاند... »
-1 باید اعتراف نمود که این عبارات نورانیّه حاوی معانی بکر
و نابی است که در قالب کنایه و امثال آن بیان شده است، و فهمو بیان آن ها از عهدۀ امثال حقیر برنمی آید و تنها اهل ولایت کهدر سیر إلی الله به آن حوالی 1 رسیده اند می توانند حقیقت آن ها را دریافته و بیان نمایند، کما این که بسیاری از کلمات درربار ائمّۀمعصومین (علیهما سلام) از همین مقوله است، و جز اهل توحید و علماءربّانی و عرفاء صمدانی، کسی نمی تواند حقائق و دقائق آن ها راادراک کند و سپس به جویندگان و طالبان حقیقت بفهماند.
1. باید دانست استعمال لفظ حوالى به کسر لام که امروزه در ألسنه شایع شده است غلط است؛ م ىگویند: شهر رى در حوالى طهران است، این غلط است باید بگویند: در حوالاى طهران است . )امام شناسی، ج 9 ص 191 ، تعلیقة 2(472

ناگفته های سعید عاکف از سفر به افغانستان . . .








بندۀ حقیر، به خاطر برخی علایق شخصی، همواره از طرق مختلفی پیگیر مسایل افغانستان بودم.
    این پیگیری از زمان شکل گیری گروهک دست نشاندۀ طالبان و گسترش ناگهانی غدۀ سرطانی آنها در آن دیار مظلوم، روز به روز بیشتر و بیشتر می شد.
   پس از هجوم های ددمنشانۀ آنها به مناطق شمال افغانستان و ارتکاب اعمال شدادگونه شان، طبیعی بود که عدۀ زیادی از پیروان مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، از شهر و کاشانۀ خود آواره شوند که نهایتاََ جمع کثیری از آنها به ایران پناه آوردند.
   در همین ایام، از طریق بعضی مؤسسات خیریه توفیق شد تا به محل های سکونت این آوارگان بروم، و از نزدیک شاهد چنان صحنه های اسفباری باشم که هر یک از آنها به تنهایی کافی بود تا قلوب بسیاری را جریحه دار کند.
   در میان تحقیقاتی که پیرامون افغانستان انجام می دادم، به طور کاملاََ اتفاقی با عزیزی برخورد کردم که بارها به افغانستان سفر کرده بود. به من توصیه کرد و گفت: شما باید یک سفر به افغانستان بروی، تا محرومیت اکثر مردم آنجا را لمس کنی.
    به وی راجع به اطلاعاتم دربارۀ آن کشور و نیز سر و کار داشتنم با آوارگان افغانی توضیحاتی دادم و از این طریق خواستم به اصطلاح عرض اندامی بکنم و بگویم که چندان هم بی خبر نیستم. اما او بر حرف خود پا فشاری نمود و گفت: اینها فایده ای ندارد! باید حتماََ برای یک بار هم که شده، از مرز رد بشوی و بروی آن طرف تا ببینی چه خبر است.
   در اثر صحبت های این عزیز، و نیز زمینه هایی که خود از قبل برای چنین امری داشتم، به انجام این سفر راغب شدم.
   زودتر از آنچه که فکرش را می کردم، در اردیبهشت سال هشتاد و یک، پس از گرفتن ویزا و طی مراحل قانونی، خود را در مرز«دوغارون» یافتم که نزدیک شهر تایباد قرار دارد.
   بعد از انجام تشریفات معمول، بالاخره از نقطۀ صفر مرزی گذشته و قدم به خاک افغانستان گذاشتم. در همان لحظه های اولیه، به صحت حرف ها و نظرات آن عزیز پی بردم و با تمام وجود به اعتقاد او در این باره ایمان آوردم که؛ آدم تا با چشم خود نبیند، آنچه را که باید دربارۀ محرومیت و مظلومیت اکثر مردم آن دیار بداند، درک نمی کند و نمی فهمد.
   به محض گذشتن از مرز، اصلاً وارد عالم دیگری می‌شوی‌; آدم‌ها، جاده‌ها، خانه‌ها و همه چیز به نحو چشمگیری متفاوت می‌شوند.

هنگامی که سوار «سراچه‌»(1) می‌شوی و راننده آن را به حرکت درمی‌آورد، از همان ابتدا چنان تکان‌های شدیدی می‌خوری و بالا و پایین می‌پری‌، و ـ با این که شیشه‌های ماشین بالا کشیده شده ـ چنان گرد و خاکی بر سر و رویت و بر تمام وسایلت می‌نشیند، که به راحتی می‌توانی بفهمی وارد چه جاده‌ای شده‌ای‌.(2)

در مسیر هرات‌، اولین آبادی که می‌شود نام روستا را بر آن گذاشت‌، «اسلام‌قلعه‌» است‌، با خانه‌هایی به غایت ساده و حقیر و گلی‌، و مردمی که از سر و روی آنها فقر و ناداری می‌بارد.

کودکان زیادی در دو طرف جاده‌، بدون توجه به گرد و غبار حاصل از حرکت ماشین‌ها، نشسته و یا مشغول بازی هستند. در بین آنها شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نتوانی کسی را پیدا کنی که دمپایی یا کفش کهنه و مندرس به پا داشته باشد. اکثراً پابرهنه هستند و با یک لا پیراهن پر از وصله‌.

مردان پیر و جوان زیادی نیز ـ با همان نمای کودکان‌شان ـ در سایه‌سار دیوارهای گلی نشسته و مشغول گذران عمر هستند.

در عین این که اهالی این روستا زمان طالبان مشغول کشت خشخاش بوده‌اند(3)  و ظاهراً باید مال و منالی به هم زده باشند، ولی همچنان آثار محرومیت از سر و روی خودشان و خانه‌هاشان می‌بارد. و همین‌ها سبزی و خرمی درختان و مزارع را تحت‌الشعاع قرار داده است‌; چنانچه گویی هرگز طراوتی نداشته‌اند.

به هر حال‌، «سراچه‌» با گرد و غبار بسیاری که پشت سرش به پا می‌کند، از این آبادی می‌گذرد. ناگفته نماند که یک پادگان نظامی نیز در روستا می‌باشد که اگر وجود برخی تجهیزات نظامی در آن نبود، به جهت گلی بودن دیوارها و نداشتن هیچ‌گونه استحکاماتی‌، نمی‌شد آن را از مابقی روستا تمیز داد.

در تمام مسیر مرز تا هرات‌، اسلام‌قلعه‌، به لحاظ سرسبزی‌اش یک استثناء است‌.

با این که به خاطر وجود رودخانۀ هریرود در بین راه و نیز به خاطر وجود چشمگیر ذخایر زیرزمینی آب‌، زمین‌ها اکثراً حاصلخیز هستند، ولی بعد از اسلام‌قلعه‌، کمتر درخت و مزرعه‌ای می‌بینی‌، و این انبوه خارزارهاست که در قاب نگاهت می‌نشیند.

در ادامۀ مسیر، بارها تا مسافتی قبل و بعد از یک آبادی‌، کودکان‌، پیرمردان و حتی بعضاً مردان میانسالی را می‌بینی که کنار جاده ایستاده‌، و به نحوی بسیار دلخراش درخواست نان و غذا، و یا آبی برای آشامیدن می‌کنند. تک و توکی از این کودکان‌، بیل‌های بزرگ‌تر از خود را به دست گرفته و هنگامی که از فاصلۀ دور چشم‌شان به ماشینی می‌افتد، با بیل شروع می‌کنند به ریختن خاک در چاله‌ها تا بلکه از این طریق بتوانند جلب نظر راننده و مسافران را نموده‌، پولی و یا نانی دریافت کنند.

بعضی از این کودکان که ظاهراً فقیرتر هستند و ابزار کار ندارند، از دست‌های کوچکشان به جای بیل استفاده می‌کنند! و عدۀ زیادی‌شان هم ـ مثل بعضی از بزرگ‌ترهاشان ـ کنار جاده می‌ایستند و در حالی که یکریز و پی‌درپی خود را خم و راست می‌نمایند و دستان‌شان را به حالت خواهش و تمنا بر روی گونه‌هاشان می‌کشند، و در حالی که از نگاه‌هاشان اصرار و التماس می‌بارد، و نیز آثار ضعف و گرسنگی را در چهره‌های آفتاب سوخته‌شان به راحتی می‌توان دید; آب و غذا طلب می‌کنند.

ماشین‌های مختلفی در طول مسیر به چشم می‌خورند که بدون توجه‌، از کنار این «گرسنگان‌ِ پابرهنه‌» می‌گذرند، گویی دیدن چنین صحنه‌هایی براشان طبیعی و عادی شده است‌.

در این راه پرفراز و نشیب‌، شاید دلخراش‌ترین صحنه‌، مشاهدۀ یک اردوگاه آوارگان افغانی باشد که حدود سی کیلومتری هرات واقع گردیده است‌. انبوهی از اتاقک‌های گلی به چشم می‌خورد که مثل لانه‌های زنبور، چسبیده به هم هستند. با این که آبادی‌های قبل هم نه برق داشتند و نه آب لوله‌کشی و نه خیلی از امکانات دیگر را، ولی نسبت به این اردوگاه چند سر و گردن بالاتر بودند.

این اردوگاه را سازمان ملل ساخته که معمولاً بین سیصد تا چهارصد هزار آوارۀ تازه به وطن بازگشته‌، به طور موقت و با قوتی لایموت در آن زندگی می‌کنند. آن‌طور که بعداً فهمیدم‌، در میان همین قوت‌های لایموت‌، بعضاً غذاهایی یافت می‌شود که وقتی به اسب یا حیوانات دیگر می‌دهند، آنها را مریض می‌کند! موادّی که تاریخ مصرف‌شان گذشته‌، و اهدایی برخی کشورهای صنعتی و پیشرفته‌، مثل آمریکا هستند.

کودکان بسیاری‌، هر روز صبح سحر از این اردوگاه‌، یک فاصله بیست تا سی کیلومتری را با پای پیاده ـ و اکثراً برهنه ـ می‌پیمایند تا خود را به خارزارها برسانند. در آن‌جا با دست‌های کوچک‌، ولی زمخت شده‌شان‌، بوته‌های خار را درمی‌آورند و داخل کیسه‌گونی‌های بزرگی می‌ریزند. موقعی که این کیسه‌ها پر می‌شوند و وزن قابل توجهی پیدا می‌کنند، آنها را به دوش کشیده و به روستاهای اطراف می‌برند و در ازای مبلغی ناچیز و یا غذایی کم‌، می‌فروشند. آنها هم از این خارها، برای آتش‌افروختن در تنور و پختن نان‌، و نیز برخی موارد دیگر استفاده می‌کنند. ناگفته نماند که در بین آن بچه‌ها، اطفال سه تا چهار ساله نیز به چشم می‌خورند.

و اما این که خود شهر هرات ـ با آن سوابق و آثار درخشان تاریخی ـ گرفتار چه حال و روز و چه وضع و اوضاعی است‌، نیاز به توضیحات زیادی دارد که قطعاً در حوصلۀ این مقدمه نیست و باید ان‌شاءالله بماند برای وقتی دیگر. فقط ذکر همین نکته لازم می‌نماید که‌; هرات با تمام محرومیت‌ها و مشکلات بسیارش‌، باز نسبت به شهرهای دیگر افغانستان یک سر و گردن بالاتر است‌، در حالی که خودش به لحاظ ساختار فعلی و امکاناتش‌، چیزی شبیه یک روستای بزرگ و نه‌چندان آباد در ایران می‌باشد.

راستی اگر بنا باشد فرمایش «و من أصبح و لم یهتم‌َّ بِاُمور المسلمین‌، فلیس بمسلم‌» را میزانی برای تعیین مسلمانی قرار بدهیم و به موجب آن‌، مسلمانان را در زیر یک سقف جمع کنیم‌، بسیاری از ما ها در کجا قرار داریم؟

***************************************************************************************

1- «سراچه» در لغت به معنای «خانۀ کوچک»  است که در افغانستان به نوعی از ماشین های تویوتا استیشن اطلاق می گردد که البته دست دوم هستند و جزو محصولات مستعمل کشورهای پیشرفته به حساب می آیند. در بهار هشتاد و یک، قیمت این وسیلۀ نقلیه در آن کشور حدود هشتاد میلیون افغانی بود که به واحد پول ایران، دو میلیون تومان می شد. چون با این ماشین بهتر از سایر ماشین ها می شود جاده های خاکی و صعب العبور افغانستان را طی نمود، و راننده و مسافرین ظاهراََ در آن احساس راحتی بیشتری می کنند، به همین جهت مردم افغانستان  به آن «سراچه» می گویند.

2- لازم به ذکر است که این جادۀ خاکیِ یکصد و بیست و هفت کیلومتری - با تمام چاله های کوچک و بزرگ، و با تمام پستی و بلندی هایی که دارد - به لحاظ امتیاز داشتنش بر جاده های دیگر افغانستان، یک شاهراه به حساب می آید. ناگفته نماند که هم اکنون دولت جمهوری اسلامی ایران، مسؤول احداث جاده ای در این مسیر می باشد.

3- به پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران و پیگیری والی استان هرات، اکنون در این زمین ها گندم کاشته می شود.

نویسنده: سعید عاکف 

تاریخ نگارش: 1381

تاریخ بارگذاری: اسفند 1393

حکمت نهج البلاغه با دستخط شهید برونسی

گزیده ای از کلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) 

با دستخط شهید عبدالحسین برنسی


1




الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر

امام علی (ع) (نهج البلاغه حکمت 337) : دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون زه است.

و در جایی دیگر آمده است: کسى نزد امیرمؤمنان على (علیه السلام) از عدم استجابت دعایش شکایت کرد و گفت با اینکه خداوند فرموده دعا کنید من اجابت مى کنم، چرا ما دعا مى کنیم و به اجابت نمى رسد؟! امام در پاسخ فرمود: قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده لذا دعایتان مستجاب نمى شود:

1- شما خدا را شناخته اید اما حق او را ادا نکرده اید، بهمین دلیل شناخت شما سودى بحالتان نداشته.
2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته اید ثمره ایمان شما کجاست ؟
3- کتاب او را خوانده اید ولى به آن عمل نکرده اید، گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم سپس به مخالفت برخاستید.
4- شما مى گوئید از مجازات و کیفر خدا مى ترسید، اما همواره کارهائى مى کنید که شما را به آن نزدیک مى سازد ...
5- مى گوئید به پاداش الهى علاقه دارید اما همواره کارى انجام مى دهید که شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خورید و حق شکر او را ادا نمى کنید.
7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستى با او مى ریزید) ادعاى دشمنى با شیطان دارید اما عملا با او مخالفت نمى کنید.
8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکنده اید .. . با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالى که خودتان درهاى آنرا بسته اید؟ تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمائید امر به معروف و نهى از منکر کنید تا دعاى شما به اجابت برسد.
امام علی (ع) (نهج البلاغه حکمت 337) : دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون زه است.

***********************************************************

امیرالمؤمنین علیه السلام در توبیخ کوچک انگاشتن گناه می فرمایند:

وقال علیه السلام: أَشدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ.

«اشد الذنوب ما استهان به صاحبه.(بحار الانوار ج73، ص 364)

«سخت ترین گناهان گناهی است که گناهکار آن را ناچیز و آسان شمرد.»

در اندیشه اسلامی کوچک شمردن و سهل انگاشتن گناه خود از گناهان بزرگ محسوب می شود. آثار بسیار وارده از معصومین علیهم السلام گواه این بینش توحیدی است که در

سطور آتی برخی از آنان را یادآور می شویم:

1­«عن ابی بصیر، عن ابی جعفر علیه السلام، قال: سمعته یقول: اتقوا المحقرات من الذنوب، فان لها طالبا، یقول احدکم: اذنب و استغفر الله، ان الله عزوجل یقول: (سنکتب ما قدموا

و اثار هم و کل شی ء احصیناه فی امام مبین)، و قال عزوجل:(انا ان تک مثقال حبه من خردل فتکن فی صخره او فی السموات او فی الارض یأت بها الله ان الله لطیف خبیر .)(1)»

ابو بصیر از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل می کند، که شنیدم آن حضرت می فرمود: از گناهان کوچک و حقیر اجتناب کنید، همانا برای آن نیز طالب و حسابرسی است. گاهی یکی از شماها می گوید گناه می کنم و بعد استغفار می نمایم! همانا خداوند می فرماید: «همه اعمالی را که پیش از مرگ انجام داده اند می نویسیم و نیز می نویسیم آثاری را که ازاعمال شان برای بعد از مر گ شان باقی می ماند، و همه چیز را احصاء نموده و می شماریم و در نوشته محکم و آشکار ثبت می کنیم.» و باز خداوند می فرماید: «اگر آن عمل بندهاز نظر کوچکی به اندازه دانه خردل (خشخاش) باشد و در میان سنگ باشد و یا در آسمان ها و یا در زمین باشد، خداوند آن عمل را خواهد آورد، همانا خداوند ریز بین و خبردار است.»

2­ «عن سماعه، قال سمعت اباالحسن علیه السلام یقول: لا تستکثروا کثیر الخیر، و لاتستقلوا قلیل الذنوب فان قلیل الذنوب یجتمع حتی یکون کثیرا (2)»

«سماعه »نقل می کند، شنیدم که حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرمود: خیر بسیار را زیاد نشمارید، [زیرا که دچار عجب می شوید]، و همچنین گناهان کم را، کم مشمارید؛زیراگناهان کم جمع شده و به تدریج زیاد می شوند.

3­ «عن امیرالمؤمنین علیه السلام، قال: ان الله اخفی سخطه فی معصیه، فلا تستصغرون شیئا من معصیته، فربما وافق سخطه و انت لا تعلم (3)»

«امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: خداوند غضب خود را در میان گناهان پنهان نموده است. پس هیچ گناهی را کوچک مشمارید، چه بسا آن گناه که شما آن را کوچک شمرده اید غضب خداوند را در خود نهفته داشته باشد، در حالی که شما از آن بی خبرید. [پس با این گناه مستوجب غضب الهی می گردید.]

4­ «من کلام الرضا علیه السلام: الصغائر من الذنوب طرق الی الکبائر، و من لم یخف الله فی القلیل لم یخفه فی الکثیر(4).» «امام رضا (علیه السلام) می فرماید: گناهان کوچک وسیله و راه رسیدن به گناهان بزرگ هستند. کسی که در گناه کم از خدا نترسد، در گناه بزرگ هم نخواهد ترسید.»

5­ «عن النبی صلی الله علیه و اله: و لاتحقروا شیئا من الشر و ان صغر فی اعینکم، و لا تستکثروا الخیر و ان کثر فی اعینکم، فانه لا کبیره مع الاستغفار، و لا صغیره مع الاصرار(5).»

«رسول خدا (صل الله علیه و آله) فرموده: هیچ یک از کارهای بد را بی اهمیت و حقیر مشمارید ولو در نظر شما کوچک باشد، و هیچ عمل خیر را زیاد مشمارید ولو در نظر شما زیاد باشد. همانا آن کس که استغفار و توبه نماید گناه کبیره ندارد، و آن که به گناه اصرار دارد و نادم و پشیمان نیست گناه کوچک ندارد؛ زیرا با اصرار و ادامه دادن به «گناه کوچک» نیز بزرگ و کبیره میشود. [چرا که همه می دانیم از جمله گناهان کبیره، همانا اصرار بر صغیره است.]»

6­ «امام محمدباقر(ع) به محمد بن مسلم فرمود: ای محمد بن مسلم تعریف مردم تو را مغرور نکند، زیرا جزای عملت فقط به تو می رسد نه به دیگران، و روزهایت را با گناه وکارهای بیهوده و پوچ سپری مکن، زیرا به همراه تو محاسب و مراقبی هست که همه ی اعمال تو را ضبط نموده و می شمارد. و هیچ کار خوب را کوچک مشمار، زیرا جزای آن عمل،روزی تو را شاد و خوشحال خواهد نمود و هیچ عمل بدی راکوچک و حقیر مشمار، زیرا خواهی نخواهی، جزای آن عمل را روزی می بینی که تو را ناراحت و غمگین خواهد نمود؛ وهمیشه کار نیک انجام بده زیرا آن طوری که عمل نیک گناهان کهنه و قدیم را جبران نموده و اثر بد آن را از بین می برد، دیگر کارها این اثر را ندارد.»

7­«عن ابی هاشم الجعفری، قال: سمعت ابا محمد علیه السلام، یقول: من الذنوب التی لا تغفر قول الرجل: «لیتنی لا اؤاخذ الا بهذا » فقلت فی نفسی: ان هذا لهو الدقیق،ینبغی

للرجل ان یتفقد من امره و من نفسه کل شی ء، فاقبل علی ابو محمد، فقال: یا اباهاشم صدقت، فالزم ما حدثت به نفسک، فان الاشراک فی الناس، اخفی من دبیب الذر علیالصفا فی اللیله الظلماء، و من دبیب الذر علی المسح الاسود.(6)»

«ابو هاشم جعفر ی نقل می کند، شنیدم از حضرت امام حسن عسگری (ع)که فرمود: از گناهانی که آمرزیده نمی شود، آن گناهی است که صاحبش بگوید: کاش فقط به این گناهمؤاخذه می شدم [یعنی ای کاش گناه من فقط این گناه بود، که گناه را سبک بشمارد].من به خود گفتم این فرمایش حضرت بسیار دقیق است، بایستی انسان هر چیز را از خود و کارهایش با دقت و تأمل و جست و جو نماید. تا این جمله از قلب من خطور کرد حضرت رو به من کرده و فرمود: ابا هاشم، خوب فکر کردی، ملازم و مواظب خودت باش، همانا شرک ورزیدن به خدا، پنهان تر از یک مورچه در روی سنگ سیاه در شب ظلمانی و تاریک است، و نیز از مورچه ای در روی پلاس سیاه مخفی تر است.»

8­«عن ابی عبدالله علیه السلام، قال: ان الله یحب العبد ان یطلب الیه فی الجرم العظیم، و یبغض العبد ان یستخف بالجرم الیسیر.(7)»

«امام صادق (علیه السلام)فرمود: خداوند دوست دارد بنده ای را که در گناه بزرگ از خدا آمرزش طلبد، و دشمن دارد بنده ای را که گناه کوچک را سبک بشمارد.»

*******************************************************************

وَ قَالَ امیرالمؤمنین علی [علیه السلام]
و درود خدا بر او ، فرمود:
مَاءُ وَجْهِکَ جَامِدٌ یُقْطِرُهُ السُّؤَالُ
آبروى تو چون یخى جامد است که در خواست آن را قطره قطره آب مى کند،
فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ .
پس بنگر که آن را نزد چه کسى فرو مى ریزی؟.

حکمت 346 نهج البلاغه -مشکلات در خواست کردن(اخلاقى، اجتماعى)


رتبه کسب شده :
انگشتر عزیز









انگشتر عزیز
هاجر منتظمی


نگاهم کرد. گفت : هاجر !
گفتم : بله.
به دور و برش اشاره کرد. گفت : بین این وسایل خونه و بین چیزایی که مال خودته ، به کدوم شون بیشتر از همه علاقه داری؟
   کمی فکر کردم. چشمم افتاد به حلقۀ ازدواجم. حلقه را نشانش دادم. گفتم: این چون یادگار توئه، خیلی به اش علاقه دارم.
   آیه شریفه ( لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون ) را برایم خواند و گفت : کلید رسیدن به مرضات الهی اینه که آدم از اون چیزلیی که خیلی دوست داره ، در راه خدا بگذره؛ حالا تو هم این انگشتر رو در راه خدا بده.
    همین چند جمله آن قدر به دلم نشست که همان روز انگشترم را دادم برای کمک به جبهه.